تبليغاتX
باد ما را خواهد برد

 

از این شبای سرد می ترسم

از این شبای سرد تنهایی

از اینکه تو دوری ازم اما

انگار هستی و همینجایی

هی دوره کردم اسمتو اما

دستی اومد رو اسم تو خط زد

حالم داره بد می شه تب کردم

می ترسم از این دوری ممتد

از این خیانتهای پی در پی

از این لبی که روی لبهامه

آغوش سرد وسوسه بازه

چشمای کی گرم تماشامه؟

چشمای مردی جز توئه آره

مردی که آغوشش برام بازه

چشمای تو فریاد زد برگرد

من پر شدم از حسرتی تازه

نو حسرت آغوش تو مردم

رفتم به سمت بستر سردش

روحم به پای تو هدر می شه

جسمم به پای حسرت و خواهش

+ نوشته شده توسط مهتا پناهی در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت 0:19 |


Powered By
BLOGFA.COM