تبليغاتX
باد ما را خواهد برد
از وقتی یادم میاد از وقتی فهمیدم معنی خاطره چیه دل بستن و دل بریدن چه حس و

حالی داره. از وقتی دلتنگی رو حس کردم. دوست داشتن رو یاد گرفتم. دوست داشته شدن

رو لمس کردم. عاشق شدم. و........ همه ی حس و حالم رو می تونستم تو ترانه های

گوگوش پیدا کنم . من با گوگوش بزرگ شدم. من احساسم با صدای گوگوش و با ترانه هایی

که اجرا کرده شکل گرفت.

 چند ساله که آثار یه نفر دیگه توی زندگی من داره چنین نقشی رو ایفا می کنه و

 من تو هر شرایط روحی می تونم تو شعراش خودمو پیدا کنم.

با غزل های فاضل نظری زندگی می کنم.

"خاطره" غزلیه که حال این روزهای منو خوب می تونه توصیف کنه.

 

خواستم بوسه ی گرم از لب گلگون ببرم

حال باید جگر داغ و دل خون ببرم

 

برنگردان به من این قلب پر از خاطره را

این کتاب ورق از هم شده را چون ببرم؟

 

با سر افکندگی قلب خرابم چه کنم؟

گر سر سالم از این معرکه بیرون ببرم

 

ناگزیرم که در آیینه ی چشمت هر صبح

لب مسرور ببینم دل محزون ببرم

 

شاعر ساحل چشم توام و همچون موج

باید از سنگدلی های تو مضمون ببرم

+ نوشته شده توسط مهتا پناهی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 11:14 |


Powered By
BLOGFA.COM