تبليغاتX
باد ما را خواهد برد - زندگی بی تو
توی دنیای تو اونکه برات می مرد حالا نیست

نوشتم زندگی بی تو برام آسونه اما نیست

این روزها هر روز ساعاتی رو در جایی می گذرونم که می دونم وقتی کارم اونجا تموم

شه و برم تو به اونجا می آی. می بینی زندگی با من شوخی داره.

هر کاری بشه می کنه تا من همه ش یاد تو بیفتم . اینم شوخی جدیدشه.نمی دونم اصلا

چرا باید گذرم به اینجا بیفته که هر روز تو رو حس کنم و در حالی که اونجا راه می رم و

به در و دیوارش که خیلی بهشون حسودیم می شه نگاه می کنم هیچ جوری نتونم بهت

فکر نکنم.

 هر روز اونجا قدم می زنم و به تو فکر می کنم و به یاد میارم که خودم ازت خداحافظی کردم.

می رم یه لیوان چای برای خودم می ریزم و دوباره قدم می زنم و چای می نوشم تا به تو

فکر نکنم بعد همینطور که قدم می زنم و چای می نوشم این بیت از غزل فاضل نظری رو

با خودم زمزمه می کنم و با حسودی بیشتر به در و دیوار که بعد از من تو رو اونجا می بینن 

نگاه می کنم و بغض می کنم:

چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم

چای می نوشم ولی از اشک فنجان پر شده است 

+ نوشته شده توسط مهتا پناهی در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 12:57 |


Powered By
BLOGFA.COM